موج وبلاگی آهنگِ بندگی

موج وبلاگی آهنگِ بندگی
موج وبلاگی آهنگِ بندگی
موج وبلاگی آهنگِ بندگی
طبقه بندی موضوعی

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «محمّد بن ابی بکر» ثبت شده است


محمد بن ابى‏بکر در روز 25 ذیقعده سال دهم هجرى، در سفر حجة‏الوداع، میان راه مکه و مدینه، در مکانى به نام ذوالحلیفه، محل احرام بستن اهل مدینه به دنیا آمد. پس از ولادتش، نام محمد و کنیه ابوالقاسم را بر او نهادند. پدرش ابوبکر، خلیفه اول و مادرش اسماء دختر عُمیس است که نخست همسر جعفر بن ابى‏طالب بود و پس از شهادت وى به عقد ابوبکر در آمد. او پس از درگذشت ابوبکر، همسر امام على علیه‏السلام شد. به این ترتیب، محمد بن ابى‏بکر در خانه امام على علیه‏السلام پرورش یافت و به یکى از یاران وفادار حضرت تبدیل شد. محمد بن ابی‌بکر از ناحیه پدری، برادر عایشه می‌باشد. و از طرف مادری، برادر عبد الله و عون و محمد از فرزندان جعفر طیار، همچنین برادر یحیى فرزند امیرالمؤمنین علیه السلام می‌باشد.

 

محمد بن ابى‏بکر در خانه امام على علیه‏السلام 

پس از ازدواج اسماء ، مادر محمد بن ابى‏بکر با امام على علیه‏السلام، محمد، سعادت یافت تا در سایه تعلیم و تربیت وصى پیامبر رشد کند. او در چنین خانه‏اى تربیت یافت تا خود را براى عبادت‏هاى طولانى شبانه در محضر پروردگار و رزم‏آورى در کنار امام على علیه‏السلام آماده سازد. بدین ترتیب ، محمد نوجوانى برومند، مؤمن، عاشق اهل‏بیت علیهم‏السلام و پیرو ولایت لقب گرفت. مقام او به حدى است که امام على علیه‏السلام درباره‏اش مى‏فرماید: «محمد بن ابى‏بکر مانند فرزندى براى من و برادرى براى فرزندان من و فرزندان برادرم جعفر بود». امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: محمد فرزند من است از صلب ابوبکر .( الغارات، ص 158، مؤلف ابراهیم بن محمد ثقفی کوفی م 283)

 

محمد و کشته شدن عثمان : 

یکی از مهم‌ترین حوادث دوران زندگی محمدبن ابی‌بکر، واقعه‌ یوم‌الدار یا همان جریان کشته شدن عثمان است که روایات ضد و نقیضی در این باره نقل شده است.

در کتاب "استیعاب ابن عبد البر اندلسی"، چندین روایت آمده که محمدبن ابی‌بکر را به عنوان قاتل عثمان معرفی می¬کند، ولی نویسنده استیعاب، در پایان با عنوان صحیح‌ترین روایت، این روایت را آورده که:اسدبن موسی از محمدبن طلحه روایت می‌کند:

شخصی به اسم کنانه گفت: من در یوم‌الدار، در زمان کشته شدن عثمان حضور داشتم و شهادت می‌دهم که محمدبن ابی‌بکر، عثمان را نکشت، بلکه وارد خانه عثمان شد و عثمان به او گفت: لَسْتُ بصاحبی (من بزرگ‌تر تو نبودم) و با محمد صحبت کرد، بعد از آن محمد از پیش عثمان بیرون آمد، بدون اینکه به عثمان آسیب برساند، محمد به طلحه گفت: پس چه کسی او را کشت؟ گفت: مردی از اهل مصر که به او "حیلة بن الأیهم" گفته می‌شود.»  /استیعاب، ج 3، ص 1376

همچنین در کتاب "البدایه و النهایه" آورده که محمدبن ابی‌بکر، عثمان را نکشته، بلکه از کسانی بوده که فقط وارد خانه‌ عثمان شد، بلکه عثمان را مورد عتاب قرار داده که چرا دین خدا را منحرف کردی و سنت رسول خدا(صلی الله علیه واله) را نابود کردی، ولی پس از مشاجراتی که بین آن دو صورت گرفت، بیرون رفت و عده‌ای از اهل مصر عثمان را کشتند.( البدایه والنهایه؛ ج 7، ص 185، مؤلف ابن کثیر دمشقی (م 774)، بیروت، دارالفکر.)

وقتی حضرت علی(علیه السلام) محاصره خانه‌ عثمان را دید، به امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) فرمودند: که خانه عثمان را مورد محافظت قرار دهند، هم‌چنین طلحه و زبیر با دیدن این جریان، فرزندان خود را به این کار گماردند. در این اثنا مردم که به ستوه آمده بودند، حمله کردند و به سوی خانه‌ عثمان یورش بردند و قصد از بین بردن او را داشتند، در این حین، سر مبارک امام حسن(علیه السلام) شکسته شد، به طوری که خون بر سر و صورت حضرت جاری شد و وضع بدی پیدا کرد، عده‌ای از مصریان به همراه محمدبن ابی‌بکر، از پشت خانه‌ عثمان وارد شدند و کسی متوجه آنها نشد.( مروج الذهب، ج1، ص 700 تا 703، مؤلف مسعودی (م 346)) و البته این جای سؤال است که چطور مردان و غلامان عثمان، متوجه ورود آنها نشدند؟

به هر صورت، عثمان به چنگ مصریان افتاد، محمدبن ابی‌بکر، عثمان را گرفت و به زمین زد و از او پرسید، چرا معاویه به کمک تو نیامد؟ چرا اطرافیان تو، تو را یاری نکردند؟ چرا دین خدا را منحرف کردی؟ عثمان به محمد گفت: اگر پدر تو، مرا در این حالت می‌دید، بر من می‌گریست. محمد با این سخن، عثمان را رها کرد و از خانه‌ عثمان، بیرون آمد، ولی عده‌ای از مصریان بیرون نیامدند و عثمان را کشتند، که قاتل عثمان، مردی از مصریان، به نام "سودان بن حمران مرادی" بود.

 

محمد بن ابى‏بکر در جنگ جمل

محمد بن ابى‏بکر در جنگ جمل، به فرمان امیرمؤمنان على علیه‏السلام ، فرمانده پیاده‏نظام لشکر بود. وى در این جنگ رشادت‏هاى فراوانى از خود نشان داد. پس از پایان نبرد، امام على علیه‏السلام از وى خواست به سوى خواهر خود ، عایشه برود و مراقبت از او را به عهده بگیرد. محمد این کار را کرد و چند روز بعد، عایشه را به همراهى چهل زن به مدینه بازگرداند.

 

محمد بن ابى‏بکر استاندار مصر

پس از جنگ جمل، در رمضان سال 36، امام على علیه‏السلام ، محمد بن ابى‏بکر را براى حکومت بر مصر بعد از عزل "قیس بن سعد"، ، به آن دیار فرستاد. البته علاقه مردم مصر به محمد بن ابى‏بکر که پیش‏تر وى را به عنوان استاندار مصر به خلیفه سوم پیشنهاد کرده بودند ، در این انتخاب بى‏تأثیر نبود.

امام على علیه‏السلام در فرمان برگزیدن محمد بن ابى‏بکر به حکومت مصر چنین نوشت: «بسم الله الرحمن الرحیم. این فرمانى است که بنده خدا على، امیرمؤمنان، به محمد بن ابى‏بکر داده است وقتى او را به حکومت مصر گماشت. به او فرمان داده که تقواى الهى را پیشه سازد و از خداوند در نهان و آشکار و در خلوت و جلوت فرمان برد ، و با مسلمانان به نرمى رفتار کند و بر بدکاران خشونت ورزد. با اهل کتاب به عدالت رفتار کند و مدافع حقوق ستم‏دیدگان و مخالف سرسخت ستم‏کاران باشد. از مردم گذشت نماید و تا آنجا که مى‏تواند، به آنها نیکى کند؛ چون 

خداوند نیکوکاران را دوست دارد و بزه‏کاران را کیفر مى‏دهد».

فرمانی که از جانب امیرالمومنین(ع) هنگام انتصاب محمد بن ابی بکر بفرمانداری مصر بنام او شرف صدور یافته است:

 

فرمان به محمد بن ابی بکر

بسم الله الرحمن الرحیم

جوانا! برخیز و بجانب مصر بسیج کن و دنیای فراعنه را مطابق قوانین مقدس اسلام آباد و منظم فرمای.

ای محمد بموجب این فرمان که خود برنامه حکمرانی مصر است بفرمانداری مصر مفتخر شدی و نباید فراموش کنی آنچنان که حکومت در کشوری مایه مباهات و سر افرازی است عدل و داد موجب رضای خدا و آسایش مردم است این افتخار اخیر که تا پایان جهان زینت بخش تاریخ است بمراقبت و احتیاط سزاوارتر خواهد بود.

ای پسر ابوبکر! چون به مصر قدم گذاشتی نخست امور فرمانداری را بنظام کن و سپس باحوال مردم آن سامان پرداز.

با مصریان ملایم و مهربان باش و همواره دیدار کنندگان را با قیافه باز و لبان خندان دیدار کن.

الا ای محمد! ما پیروان صمیم و ثابت قدم حضرت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه واله) پیشوای محبوب اسلام و علمدار مساوات و آزادی بشریم بنابر این سزاوار اینست که پیش از همه چیز اصول مقدس مساوات را نصب العین قرار دهیم. مصریان چه سیاه و چه سفید چه توانگر و چه تهیدست همه با هم برادر و برابرند. چنین است اسلام زشت و زیبا نمیشناسد و بطبقات موهوم اشراف احتزام نمیگذارند. ما مسلمانان ناگزیریم که بهر چه غیر از آزادی و مساوات است پشت پا زنیم و همگان را با همه همسر و هموزن دانیم.

آنچنان میان مردم عدل و داد کن که اشراف چشم طمع بر نفوذ حکومت ندوزند و تیره بختان از دستگیری اولیای مملکت نومید نگردند.

الا ای حکومتها چه غفلت زده و آسوده نشسته اید؟!

خداوند بیمانند را چشمانی بیدار است که بر بارگاههای سلطنت و کاخهای حکومت همواره مراقبت مینماید.

نه پرده سیاه شب دیده بان آسمان را از دیده بانی من باز میدارد و نه محرمان دربار میتوانند از بازرسان دربار رازی نهان کنند.

ای پسر ابوبکر ! هیچ میدانی که هوشیاران زیرک چه کرده اند ؟ آنان از لذائذ دنیا حد اعلا را بر داشتند و برستاخیز هم در بهشت جاوید جای گزیده اند آنان برای خویشتن افتخار تاریخ و نام نامی باز گذاشته و بنام پر افتخارتری در آن سرای دست یافته اند. در همین دنیا که قرنها بر آن گذشته و خیرگان کنونی و آینده را بخود مغرور ساخته توانستند بنوشند و بنوشانند بپوشند و بپوشانند همچون پادشاهان مقتدر بودند ولی غم درویشان می خوردند.

توان داشتند و یاد ناتوانان میکردند بهنگامی که از این جهان رخت بر میبستند پروانگان سبکبالی بودند که از باغی بباغ دیگر می خرامند و از این چمن بدان چمن میروند. نه همچون ریاکاران دامن از تنعمات دنیا میپیچیدند و نه مانند ستمکاران بیباک دین و وجدان را فدای شهوات پست خویش میداشتند. الا ای کاخ نشینان مصر الا ای کاخ نشینان دنیا. در هر لذتی که بسر میبرید و با هر جامه ای که خود همی آرایید دمی هم به آخرین لحظه عمر بپردازید و روز بسیج از این جهان را از نظر بدور مدارید.

من هم میدانم که پروردگار را رحمتی بی پایان و شفقتی پدرانه است ولی با آه ستمدیدگان چونید؟

الا ای محمد! فراموش مکن که خداوند بزرگ ستم را هر چه کوچک باشد بزرگ می داند و هر بیداد که خرد بنظر آید کلان کیفر کند. ای پسر ابی بکر من اکنون که ترا بفرمانداری مصر بر میگزینم نخبه ارتش اسلام را در اختیار فرمان تو میگذارم و تو هر که باشی باید بدانی که سرباز در چشم من بسیار عزیز و محترم است. تو انسانی و انسان خودخواه است تو جوانی و عجیب نیست اگر خویشتن دوست بداری و بیش از دیگران باحوال خود پردازی.

وظیفه تو آنست که هر آنگاه میل سپاهی رشید من با تمایلات مقام حکومت تو تماس یابد پای بر هوس خویش گذاری و بدرد سرباز بپردازی .

ای محمد ! تا آخرین لحظه زندگی با حقایق حق قیام کن و آن دقیقه عزیز از عمر را نیز براه عدالت و دادگری قربان فرمای زیرا در دولت ما هیچ چیز از عدل و داد عزیزتر نیست.

ای محمد! از مردم ریاکار و دودل سخت بپرهیز و فراموش مکن که این طایفه نانجیب از همه طبقات توده بویرانی اصول مملکت قویتر و خیره ترند. شما کودک بودید که پیغمبر نازنین چنین فرمود:

من در آنهنگام که از جهان میروم برامت خویش از هیچکس نگران نیستم مگر از مردم منافق که دو دل و دو زبانند دو گویند و دو کنند و هرگز مورد اعتماد و وثیقه اطمینان نباشند. ای محمد! شوون دینی و مراسم مذهبی خود را در کشور مصر بدقت رعایت کن. نماز بهنگام گزار و آداب اسلام بموقع ایفا کن .

در محضر عدالت بی پیرایه بنشین و سخن از نیازمندان صمیمانه بشنو بجانب مصر کوچ کن که خداوند مهربان نگهبان تو باد.

 

معاویه و شهادت محمد بن ابى‏بکر

محمد بن ابی‌بکر، یک ماه در مصر توقف کرد و بعد برای کسانی که از بیعت با علی(ع)، خودداری کرده بودند، نامه فرستاد که یا بیایید و بیعت کنید و یا از شهر ما خارج شوید. اما این گروه از بیعت امتناع کردند و از وی خواستند که به آنان مهلت بدهد، ولی محمدبن ابی‌بکر، پیشنهاد آنان را قبول نکرد. در همین اثنا جریان جنگ صفین پیش آمد، این گروه متمرد وقتی شنیدند که جریان جنگ صفین، به پایان رسید و شامیان به شام و عراقیان به عراق برگشتند، بر محمدبن ابی‌بکر شورش بردند، اما شورش‌های آنان با شکست مواجه شد، در این میان شخصی به نام "معاویه بن خدیج" به خونخواهی عثمان، قیام کرد.

حضرت علی (ع) وقتی از حوادث مصر آگاه شد، مالک‌ اشتر را برای آرام کردن اوضاع مصر به آن منطقه فرستاد. در این میان معاویه با دسیسه‌ای مالک را در منطقه‌ی "قلزم مصر" مسموم و به شهادت رساند.

مصر برای معاویه اهمیت زیادی داشت، لذا معاویه از هر ابزاری استفاده می‌کرد تا مصر را تصرف کند. معاویه به کمک عمروعاص و عده‌ای از بزرگان قریش طرحی ریختند که با استفاده از آن اوضاع داخلی مصر را ناآرام کرده تا بتواند از بیرون با حمله‌ای سریع و پرقدرت مصر را بگیرد.

معاویه گفت: برای موافقین و مخالفین خود نامه‌ می‌نویسم، پیروان خود را به پایداری فرمان دهیم و آنها را منتظر ورودمان به مصر سازیم و دشمن خود را به صلح و سازش دعوت کرده... و آنان را از نبرد خود بترسانیم، اگر آنچه می‌خواهیم، یعنی تصرف مصر، بدون نبرد انجام گیرد، این همان چیزی است که ما دوست داریم و گرنه جنگ با آنان را در پیش می‌گیریم.

پس از آنکه جنگ صفین با مسئله حکمیت ، به سود معاویه به پایان رسید ، وى به فکر تصرف مصر افتاد. بدین ترتیب ، سپاهى به فرماندهى عمروعاص به سوى مصر روانه کرد. محمد بن ابى‏بکر ، فرماندار مصر با شنیدن خبر حمله عمروعاص ، از امام على علیه‏السلام کمک خواست. امام نیز مردم را براى یارى محمد و نجات سرزمین مصر برانگیخت ، ولى با گذشت یک ماه ، فقط دو هزار نفر جنگاور داوطلب اعزام به مصر شدند که در این میان ، خبر شهادت محمد بن ابى‏بکر را شنیدند.

 

شهادت

پس از حمله عمروعاص به مصر ، محمد بن ابى‏بکر کَنانة بن بشر را با سپاهى دو هزار نفره به طرف عمروعاص فرستاد و خود نیز به دنبال آنان حرکت کرد. در این جنگ ، لشکر کنانه شکست خورد. یاران محمد که از کشته شدن کنانه آگاهى یافتند ، از اطراف او پراکنده شدند. محمد که تشنه و تنها بود ، به خرابه‏اى در کنار جاده پناه برد. در این هنگام، معاویة بن حَدیج که به دنبال محمد بود به سوی محمد بن اب بکر آمد، عبدالرحمان بن ابى بکر برادر محمد در سپاه عمرو بود. فریاد کشید: من اجازه نمى دهم برادرم را این گونه بکشید. واز عمروعاص درخواست کرد که به فرمانده سپاهش معاویة بن حدیج دستور دهد که از قتل او صرف نظر کند. عمروعاص نماینده خود را به سوى ابن حدیج فرستاد که محمد را زنده تحویل دهد ولى فرزند حدیج گفت: کنانة بن بشر که پسر عموى من بود کشته شد; محمد نیز نباید زنده بماند. محمد که از سرنوشت‏ خود آگاه شد درخواست کرد که به او آب بدهند ، ولى فرزند حدیج، به بهانه اینکه عثمان هم تشنه کشته شد، از دادن آب خوددارى کرد. 

در این میان فرزند حدیج‏سخنان زشتى نثار محمد کرد که از نوشتن آن صرف نظر مى کنیم ودر پایان گفت: من جسد تو را در شکم این الاغ مرده قرار مى دهم وبا آتش مى سوزانم. محمد در پاسخ گفت: شما دشمنان خدا کرارا با اولیاء خدا چنین معامله اى انجام داده اید. من امیدوارم که خدا این آتش را براى من همچون آتش ابراهیم سرد وعافیت قرار دهد وآن را وبالى بر تو ودوستانت‏سازد، وخدا تو را وپیشوایت معاویة بن ابى سفیان وعمروعاص را به آتشى بسوزاند که هرگاه بخواهد خاموش شود شعله‏ورتر گردد. سرانجام معاویة بن حدیج‏به خشم آمد ومحمد را گردن زد واو را در شکم الاغ مرده اى قرار داد وبه آتش سوزانید. 

محمد هنگام شهادت 28 سال داشت و یک طفل هفت ساله از خود بیادگار گذاشته بود.

 

تجلیل امام على علیه‏السلام از محمد بن ابى‏بکر

پس از شهادت محمد بن ابى‏بکر ، امام على علیه‏السلام ، نامه‏اى به ابن عباس نوشت و در آن نامه ، از محمد بن ابى‏بکر به بزرگى یاد کرد: « نیروى متجاوز شام بر مصر چیره شد و محمد بن ابى‏بکر به سعادت شهادت رسید. من در سوگوارى محمد ، سخت آزرده خاطرم و در برابر این فاجعه ، از خداوند متعالى اجر جَزیل تمنا دارم. محمد فرزند من و فرزندى رشید و سعید و محبوب بود. محمد فرماندار من بر مصر و فرماندارى پاک‏دامن و پرهیزکار بود. محمد شمشیرى برنده، تیرى شکافنده و شخصیتى باکفایت و برجسته بود»

 

سخنان امام على علیه‏السلام پس از شهادت محمد بن ابى‏بکر

هنگامى که خبر شهادت محمد بن ابى‏بکر و شادى معاویه به امام على علیه‏السلام رسید، فرمود: «بى‏تابى ما به اندازه شادى آنهاست. من در تمام جنگ‏هایم براى شهیدى مانند محمد بى‏تابى نداشته‏ام. او فرزند همسر من بود. من او را فرزند خود مى‏دانستم و او مرا به نیکى دوست مى‏داشت. به خاطر اینهاست که محزون هستیم.» امام على علیه‏السلام در جاى دیگر چنین مى‏فرماید: «همانا اندوه ما بر شهادت محمد، به اندازه شادى شامیان است، جز آنکه از آنان یک دشمن و از ما یک دوست کم شد».

خبر شهادت محمد دو نفر را بیش از همه متاثر کرد: یکى خواهرش عایشه بود که بر وضع او سخت گریست.او در پایان هر نماز معاویة بن ابى سفیان وعمروعاص ومعاویة بن حدیج را نفرین مى کرد. عایشه سرپرستى عیال برادر وفرزند او را به عهده گرفت وفرزند محمد بن ابى بکر به نام قاسم تحت کفالت او بزرگ شد. ودیگرى اسماء بنت عمیس بود که مدتى افتخار همسرى جعفر بن ابى طالب را داشت وپس از شهادت جعفر به ازدواج ابوبکر در آمد واز او محمد متولد شد وپس از درگذشت ابوبکر با على -علیه السلام ازدواج کرد واز او فرزندى به وجود آمد به نام یحیى. این مادر وقتى از سرنوشت فرزند خود آگاه شد سخت متاثر گردید ولى خشم خود را فرو برد وبه جایگاه نماز رفت وبر قاتلان او نفرین کرد

اشعار زیر از محمد بن ابى بکر است که در حقانیت على علیه السلام و مذمت پدرش (ابو بکر) سروده است: 

یا ابانا قد وجدنا ما صلح‏ 

خاب من انت ابوه و افتضح‏ 

انما اخرجنى منک الذى‏ 

اخرج الدر من الماء الملح‏ 

انسیت العهد فى خم و ما 

قاله المبعوث فیه و شرح‏ 

فیک وصى احمد فى یومها 

ام لمن ابواب خیبر قد فتح‏ 

ما ترى عذرک فى الحشر غدا 

یا لک الویل اذا الحق اتضح‏ 

و علیک الخزى من رب السماء 

کلما ناح حمام او صدح‏ 

یا بنى الزهراء انتم عدتى‏ 

و بکم فى الحشر میزانى رجح‏ 

و اذا صح ولائى لکم‏ 

لا ابالى اى کلب قد نبح (از کتاب تحفه ناصرى ، على کیست؟ صفحه 407 فضل‏الله کمپانى) . 

ـ اى پدر آنچه راه صلاح و درستى بود ما (در نتیجه پیروى از على علیه السلام) پیدا کردیم،زیانکار و رسوا است کسى که پدرش تو باشى. 

ـ مرا از صلب تو بیرون آورد آن (خدائى) که مروارید را از آب شور (دریا) بیرون آورد. 

ـ آیا تو (باین زودى) عهد خلافت را که پیغمبر مبعوث در غدیر خم (درباره على علیه السلام) فرمود و شرح داد فراموش کردى؟ 

ـ آیا در آنروز پیغمبر احمد مختار درباره تو وصیت کرد یا در مورد آنکه درهاى خیبر را گشود؟ 

ـ فرداى قیامت در محشر عذرت را چه میبینى (که خلافت را غصب کردى) واى بر تو چون حق آشکار شود. 

ـ و از پروردگار آسمان بر تو رسوائى و خوارى باد هر زمانیکه کبوترى نوحه کند و یا بخواند (براى همیشه.)

ـ اى اولاد فاطمه شمائید پناهگاه من و بوسیله ولایت شما در محشر میزان اعمال نیک من سنگینى خواهد کرد. 

ـ و چون دوستى و اخلاص من براى شما سالم و بى عیب باشد باکى ندارم چه سگى پارس کند (از مخالفت ابو بکر چه ضرر میرسد)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۲ ، ۰۹:۴۴