
پاسخ:
فلسفه همراه بردن اهل بیت (ع) توسط امام حسین(ع) این بود که قیام حضرت بدون آنها کامل نمیشد.
امام حسین(ع) با تدبیر و حسابگری دقیق زنان و فرزندان را همراه خود به کربلا برد تا راوی رنجها و گزارشگر صحنههای عاشورا و پیام رسان خون شهیدان باشند و سلطه یزیدی نتواند بر آن جنایت عظیم پرده بکشد یا قضایا را به گونهای دیگر وانمود کند.
از این رو وقتی ابن عباس به حضرت گفت: چرا زنان و کودکان را به عراق میبری پاسخ داد: «انّ الله قد شاءِ اَنْ یراهُنَّ سبایا...» خدا خواسته که آنان را اسیر ببیند، این اشاره به همان برنامه حساب شده دارد.
به گفته مرحوم کاشف الغطاء اگر حسین(ع) و فرزندان او کشته میشدند ولی آن سخنرانیها و افشاگریهای اهل بیت در آن موقعیتهای حساس نبود، آن آثار و اهدافی که امام حسین(ع) در واژگون ساختن حکومت یزیدی داشت محقق نمیشد.
اسارت اهل بیت با آن وضع رقت بار عواطف مردم را به نفع جبهه حق و به زیان حکومت یزید برانگیخت و سخنان حضرت زینب و امام سجاد(ع) در طول اسارت لذت پیروزی را در ذائقه یزید و ابن زیاد چون زهر، تلخ ساخت و جلوی تحریف تاریخ را گرفت.
حضرت میدانست که اصحابش توسط سپاه یزید به شهادت میرسند و هیچ کس از افراد بشر به این فاجعه و هدف آن آگاه نمیشوند. پس احتیاج به مروجینی دارد که ندای حق و حقیقت را به گوش انسانهای عاقل برسانند و آن مروجین اهل بیت و زنها و بچههای او بودند که مکمل قیام خونین کربلا بودند.
یکی از هدفهای تبلیغاتی حضرت این بود که اهل بیت و کودکان خود را همراه خود ببرد و به این وسیله در واقع دشمن را ناآگاهانه استخدام کرد که حامل یک عده مبلغ برای امام حسین(ع) و برای اسلام حسینی علیه یزید باشد و این یکی از مهمترین عناصر تبلیغی امام حسین(ع) بود.(1)
هدف امام حسین این نبود که خود و یاران و فرزندان خویش را به کشتن دهد بلکه نظر وی قیام برای توجّه دادن مردم به فساد بنیامیه بود، و این که حکومت آنها حکومت اسلامی نیست و آنها در صدد محو و نابودی اسلام به خصوص اسم پیامبر هستند.
بنابراین ایشان کاملا عالمانه اقدام به این کار نمود و به مردم دنیا ثابت کرد که اینها حاضر نیستند احدی از بنیهاشم زنده بماند حتی طفل شیرخوار را هم هدف تیر خواهند کرد، و با اهل بیت پیغمبر نوعی رفتار میکنند که با امرای مشرکین هم آن طور سخت رفتار نکردهاند، و نظرشان جز نابودی اسلام و آثار نبوت و ریاست و حکومت چیزی دیگری نیست.(2)
پس با توجه به مطالب فوق اینطور نتیجه میگیریم که فلسفه همراه بردن اهل بیت را باید در عوامل مختلف جستجو کرد:
1. پیامرسانی:
افشاگریهای زنان و دختران کاروان کربلا چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت به مدینه، پاسداری از خون شهدا بود سخنان بانوان هم به صورت خطبه و هم گفتگوهای پراکنده به تناسب زمان و و مکان جلوه گر شد.
2. نمایان شدن نقش زنان و مادران:
در بسیاری از جنگها حضور تشویقآمیز زنان در جبهه به رزمندگان روحیه میبخشد در کربلا نیز مادران و همسران بعضی از شهدا این نقش را داشتند. و به تمام مادران تاریخ این درس را دادهاند که درهنگام خطر برای دین چگونه میتوان از آن دفاع کرد.
3. پرستاری:
رسیدگی به بیماران و مداوای مجروحان از اهداف دیگر بود مانند نقش حضرت زینب(س) در پرستاری از امام سجاد(ع) که در آن زمان حساس حمایت او از امام سجاد(ع) استمرار سلسله امامت را در پی داشت.
4. عمق بخشیدن به بعد عاطفی:
گریهها و شیونها، عزاداری بر شهداء تحریک عواطف مردم نسبت به ماجرای کربلا را عمق بخشیده و بر احساسات نیز تأثیر گذاشت و از این رهگذر ماندگارتر شد.
5. ماموریت ویژه اهل بیت:
از همه مهمتر ماموریت ویژه اهل بیت امام و مادران در این نهضت که امام از این ماموریت آگاه بود و به همین روی آنان را به همراه برد.(3)
1. مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، چاپ صدرا، ج 3، ص 340.
2. بررسی تاریخ عاشورا، ص 31، (مقدمه).
3. مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم.
دو تا نهال دو تا سرو ایستاده شدند
دو خوشه ی نرسیده دو جام باده شدند
مقام زینب کبری ببین که این دو پسر
فقط به خاطر مادر امامزاده شدند
تمام آبروی باغبان همین دو گلند
که در حفاظت از باغ استفاده شدند
به داست دایی اگر چه سوار اسب شدند
به دست نیزه و شمشیرها پیاده شدند
کنار اکبر و قاسم میان دارالحرب
دو طفل باعث تکمیل خانواده شدند
پیام غربت زینب شدند آن روزی
که سربریده نه چون نامه سرگشاده شدند
اگر چه سوم شعبان نشد محرم شد
به وقتش این دو به ارباب هدیه داده شدند
حلال زاده به دائیش می رود آخر
غریب وار اسیر حرام زاده شدند
شاعر: سعید پاشازاده
بریز در دل من
بریز در دل من هر چه داری از غربت
کجاست مأمن غم های کاریت؟... این جا !
تمام عمر غمت را کشیدهام بر دوش
چرا کنون نکنم غم گساریت این جا
خدا کند که بمیرم، امامِ بییارم
اگر دمی نگرم بیقراریت این جا
ز پیش نعش علی سر بلند برگشتی
چقدر دیدنی است پایداریت این جا
چه زود پیر شدی بعد اکبر لیلا
فدای هیمنهٔ بردباریت این جا
مگیر ای پسر فاطمه امید را از من
دلم خوش است برادر به یاریت این جا
دو نوجوان مرا هم قبول کن جانا
شوند کشتهٔ چشم بهاریت این جا
بزرگ کردمشان پای سفرۀ عشقت
فقط به خاطر خدمتگزاریت این جا
اجازه ده که شوم همره نهالانم
شریک معرکهٔ لاله کاریت این جا
نمیشود مگر از آن لب پر از مهرت
مرا منه به
غم شرمساریت این جا
مجتبی روشن روان
نوبتی هم که بود نوبت ما شد آقا
گرچه از داغ جوان تا شده ای ما هستیم
و که گفته است که تنها شده ای ما هستیم
تو چرا بار دگر پا شده ای ما هستیم
ما نمردیم مهیا شده ای ما هستیم
رخصت دیدن تو فرصت ما شد اما
نوبتی هم که بود نوبت ما شد آقا
به درخیمه ما نیز هرازگاه بیا
با دل ماسه نفرراه بیا راه بیا
چشمهامان پر حرف است که کوتاه بیا
تو بیا با قدمت گرچه با اکراه بیا
تا ببینی که به تیغ و زره آراسته اند
تند بادند که در معرکه برخاستند
باز میدان ز تو جنبش طوفان با من
تخت از آن توو پیش تو جولان با من
شاه پیمانه ز تو عهد به پیمان با من
ذره ای غم به دلت راه مده جان با من
آمدم گرم کنم گوشه بازارت را
تا نگاهی بکنی این سر بدهکارت را
به کفم خیرعمل خیرعمل آوردم
دو شکر قند دو شهد و دو عسل آوردم
من از این دشت شقایق دوبغل آوردم
دو سلحشور ز صفین و جمل آوردم
تیغ دارند و پی تو به صلایی رفتند
شیرهایم به پدر نه که به دایی رفتند
دست رد گر بزنی دست ز دامان نکشم
دست از این خیمه رسد از سر پیمان نکشم
بعد از این شانه به گیسوی پریشان نکشم
تیغ می گیرم و پا از دل میدان نکشم
به تو سوگند که یک دشت به هم می ریزم
چشم تا کار کند تیغ و علم می ریزم
دختر مادرم و جان پس در خواهم داد
او پسر داده و من هم دو پسر خواهم داد
جگرش سوخت اگر من دو جگرخواهم داد
میخ اگر خوردبه تن تن به تبر خواهم داد
چادرش را به کمر بست اگر می بندم
دلِ تو مادریُ روضه ی او سوگندم
قنفذ از راه از آن لحظه که آمد می زد
تازه میکرد نفس را و مجدد می زد
وای از دست مغیره چقدر بد می زد
جای هر کس که در آن روز نمی زد می زد
مادرم ناله بجز آه علی جان نکشید
دست او خرد شد و دست زدامان نکشید
وای اگر خواهر تو حیدر کرار شود
حرمم صاحب یک نه دو علمدار شود
لشگری پا و سر و دست تلنبار شود
بچه شیر خودش شیر جگردارشود
در دلم خون تو با صبرحسن می جوشد
خون زهراست که در رگ رگ من می جوشد
وقت اوج دو کبوتر دوبرادر شده بود
نیزه و تیر تبرهادوبرابرشده بود
خیمه ای سد دوچشم تر مادر شده بود
ضربه هاشان چه مکرر چه مکرر شده بود
روی پیشانی زینب دوسه تاچین افتاد
تا که از نیزه سر این دو به پایین افتاد
شاعر: حسن لطفی
اگر خواهرت اذن میدان ندارد
نمی خواهیش پای تو جان سپارد
در این جا که وا غربتایت بلند است
دو گلدسته دارد برایت ببارد
غم بی کسی تو ای مرد تنها
در این جا گلوی مرا می فشارد
الهی نبینم در این جا غریبی
الهی نبینم که چشمت ببارد
دو گلدسته می آورم تا نگویند
مگر این بلا پیشه خواهر ندارد
ببین سرمه بر دیده هاشان کشیدم
ببینم که دائیشان می گذارد
به رویم میاور که وسعم همین بود
مگر خواهرت – زینب – دل ندارد؟!
علی اکبر لطیفیان
ستارگان
غم جدایی تو
کرده قصد جان مرا
غمی که سوخته تا مغز استخوان مرا
از آن زمان
که به دنیا قدم گذاشته ام
عجین به داغ نوشتند داستان مرا
چه رورگار
غریبی که باز در صدد است
بگیرد از من دلخون برادران مرا
زغربتت رمق
راه رفتن از من رفت
اناالغریب تو لرزانده زانوان مرا
برای تحفه ی
این مور هم سلیمان باش
کرم نما بپذیر این دو نوجوان مرا
ز چهره ام
بزدا گرد شرمساری را
به خونشان بدرخشان ستارگان مرا
ادا اگر بشود
حق تو زجانب من
توان مگر بدهد جسم ناتوان مرا
قدم خمید
زداغ تو ..داغ طفلانم
خمیده تر نکند قامت کمان مرا
به خاطر تو
زخیمه نیامدم بیرون
مگر که پی نبری اشک دیدکان مرا
نصیب باغ دلم
از بهار اندک بود
خدا به خیر کند قصه ی خزان مرا
بلا عظیم تر
و من صبورتر شده ام
چه سخت کرده خداوند امتحان مرا
هادی ملک پور
ایام مراسم |
تاریخ |
قبل از منبر |
سخنران |
عزاداری |
شب اول |
۷ محرم |
قاری:
سعیدیان |
حجتالاسلاموالمسلمین صدیقی |
آقای مهدی سلحشور |
شب دوم |
۸ محرم |
آقای نورائی |
حجتالاسلاموالمسلمین سیداحمد خاتمی |
آقای محمود کریمی |
شب سوم |
۹ محرم |
آقای بهتاش |
حجتالاسلاموالمسلمین پناهیان |
آقای سعید حدادیان |
شب چهارم |
۱۰ محرم |
آقای سماواتی |
حجتالاسلاموالمسلمین عالی |
آقای مرتضی طاهری |
شب پنجم |
۱۱ محرم |
آقای سادات رضوی |
حجتالاسلاموالمسلمین رفیعی |
آقای محمدرضا طاهری |
برای حضرت رقیه (س)
جواب سوالی
بوی سیب
برای حضرت رقیه (س)
کوچکترین نبود ولی چند ساله بود
خونین ترین نبود ولی داغ لاله بود
هر کس که دیده چهرهی او را قبول کرد
زهراترین کبودرخ بیقباله بود
صد بغض در گلوی خرابه شکفته شد
هر گوشهی خرابه خودش باغ ناله بود
سر مست میشد از طبق و نعره میکشید
انگار سر نبود به دستش پیاله بود
از دامنش به جای کفن استفاده شد
این سهم پارهپارهی عمر سه ساله بود
از روز ، دفن گشتن خود احتیاط کرد
آری فقیه بود ولی بیرساله بود
رضا جعفری
قرار بود که یک ابر بیقرار شود
بر آسمان بوزد مدتی بخار شود
سه سال بعد بیاید سه بار پی در پی
ببارد و برود کوه نونوار شود
و زندگی بکند مثل این همه دختر
و عقد دائم یک مرد خواستگار شود
قرار بود همین دامنی که میبینید
به جای اینکه بسوزد و پر غبار شود
فقط برای لباس عروسیاش باشد
نه که کفن شود و زینت مزار شود
و در ادامه سیر تکاملی خودش
الههی حرم راز کردگار شود
قرار بود ولی نه بداء حاصل شد
که او عروسک زنجیر نابکار شود
خدا نخواست عروسی کند بزرگ شود
خدا نخواست که خانم خانه دار شود
رضا جعفری
با این نفس زدن بدنم درد میکند
با هر تپش تمام تنم درد میکند
پروانهام که بال به زنجیر بستهام
تا انتهای سوختنم درد میکند
حالا رسیدهای که مرا با خودت بری؟
حالا که پای آمدنم درد میکند
آرام سر گزار به دوشم که شانهام
در زیر بار پیرهنم درد میکند
میبوسمت دوباره و زخم گلوی تو
با بوسههای دلشکنم درد میکند
میبوسمت دوباره و حس میکنی تو هم
با بوسهای لب و دهنم درد میکند
تقصیر باد نیست که آشفته زلف توست
انگشتهای شانهزنم درد میکند
حسن لطفی
رسید یار من از راه، راه باز کنید
ستارگان ، همه بر ماه من نماز کنید
رواق منظر چشم من آشیانهی اوست
به سوی او همه دست دعا دراز کنید
به سوی شمس ولایت برید روی نیاز
به آفتاب و به ماه و ستاره ناز کنید
خرابه را همه با زلف خویش، فرش کنید
مرا که چهره بر خاک است سرافراز کنید
برای آنکه گلم را به سینه بگذارم
ز دستهای من امشب طناب باز کنید
شب زیارتی است و خرابه گشته حرم
سلام بر حرم خسرو حجاز کنید
گلی خزان شده ، همراه باغبانش رفت
ز سوز سینه به یادش ترانه ساز کنید
الا تمامی اطفال در به در امشب
ز دور با حرم این سه ساله راز کنید
ز سوز سینه بخوانید نخل «میثم» را
هماره ناله به آهنگ جانگداز کنید
غلامرضا سازگار
برای حضرت رقیه (س)
از لحظههای اول شام غریبان
رنج اسارت دیدهام تا این خرابه
وقت وداعت بوسهای بر من ندادی
از کار تو رنجیدهام تا این خرابه
بعد از علی اصغرت سوگند بابا
تنها به تو خندیدهام تا این خرابه
از لحظهی برگشت اسب بیسوارت
با عمهام نالیدهام تا این خرابه
از ترس اینکه از سر نیزه بیفتی
من بارها ترسیدهام تا این خرابه
از دیدن روی خبیث شمر و اخنس
چون جوجهای لرزیدهام تا این خرابه
بابا ز بس دیر آمدی من پیر گشتم
من صد قیامت دیده ام تا این خرابه
از بعد توهینی که بر لعل لبت شد
«قربانشدن» ، شد ایدهام تا این خرابه
جواد حیدری
یا رقیه(س)
برای حضرت رقیه (س)
سه سالگی
نمیباشد دلم را جز سر زلف تو ماوایی
نشستم چشم بر راه تو میدانم که میآیی
نشان هم دهندم کودکان شام با انگشت
چه غم دارم که از عشقت کشد کارم به رسوایی
شمیم گیسوانت کرده امشب مست و مدهوشم
ندیده هیچ چشمی ماه را با این دلآرایی
لبت مهر و طبق سجاده و محراب ابرویت
نماز آخر طفل تو میباشد تماشایی
نمیگویم به روی دامنت بنشانیام زیرا
نداری دست تا بر روی من آغوش بگشایی
نمیگویم چه شد با من ولی سر بسته میگویم
تماشا کن تو رخسارم اگر دلتنگ زهرایی
سید محسن حسینی
مراسم عزادارى امام حسین(ع) نخستین بار در روز یازدهم محرم سال 61 هجرى در کنار اجساد مطهر شهیدان توسط اهل بیت(ع) برگزار گردید.
پس از آن هنگام ورود کاروان اسیران به کوفه، امام زینالعابدین(ع) و حضرت زینب(س) و ام کلثوم(س) براى مردم کوفه که براى تماشا آمده بودند، سخنرانى کردند. در پى این سخنرانیها صداى ضجه و گریه از خانهها و مردم کوفه بلند شد. که به نوعی عزاداری برای شهدا و افشاگری امویان بود.
گرچه عزاداری برای حسین بن علی(ع) و خاندان و یاران او به شکلهای مختلفی در طول تاریخ اسلام برگزار می شد، اما این مراسم، آن هم در حدّی گسترده به صورت سازمان یافته و با دستور و حمایت حکومت، از زمان آل بویه در بغداد آغاز گردید.
دسته های عزاداری در شکل جدید، نخستین بار در سال ۳۵۲ به وجود آمدند.
به دستور معزّالدوله، در عاشورای سال ۳۵۳ عزای عمومی اعلام شد و از مردم خواسته شد که با پوشیدن جامه سیاه، اندوه خود را نشان دهند. در عاشورای سال ۳۵۲ نیز گریه و ندبه برای امام حسین(ع) و نوحهخوانی و برپایی ماتم برای آن امام برگزار گردید. در این روز با آویختن پارچههای سیاه، اعلام عزا نمودند. در روز عاشورا مردم حتی برخی علمای حنفی مثل خواجه علی غزنوی و امام نجم الدین بلعمانی حنفی ، سفیانیان را لعن می کردند، دستار از سر باز کرده نوحه میخواندند و خاک بر سر می افشاندند.
در سال ۳۹۸ که روز عاشورا مصادف با عید مهرگان بود، مراسم عید را به تأخیر انداختند.
بدانکه این ماه ، ماه حُزن اهل بیت علیهم السلام و شیعیان ایشان است و از حضرت امام رضاعلیه السلام روایت است که چون ماه محرّم داخل مى شد پدرم را کسى خندان نمى دید و اندوه و حُزن پیوسته بر او غالب مى شد تا روز دهم چون روز عاشورا مى شد آن روز، روز مصیبت و حزن و گریه او بود و مى فرمود امروز روزى است که حسین علیه السلام شهید شده است .
اعمال روز یکم محرم به شرح زیر است:
شب اول:
در آن چند نماز وارد است :
1-صد رکعت نماز به حمد و توحید.
2-دو رکعت نماز، در رکعت اول حمد و انعام و در دوم حمد و یس .
3-نماز وارده از رسولخدا ص که فرمود: هر که در این شب دو رکعت نماز کند به حمد و یازده توحید و صبحش را که اول سال است روزه بدارد مثل کسى است که تمام سال را مداومت بخیر کرده و در آن سال محفوظ باشد و اگر بمیرد، ببهشت برود.سید براى هلال این ماه دعاهاى مبسوطى در اقبال ذکر کرده است .
روز اول:
بدانکه اول محرم ، اول سال است و در آن دو عمل است :
1-روزه ، روایت شده که ریان بن شبیب دائى معتصم عباسى در مثل چنین روز، بر حضرت رضا علیه السلام وارد شد. آن جناب فرمود: اى پسر شبیب ! این روز، روزه هستى ؟ عرض کرد: خیر. فرمود: امروز روزیستکه حق تعالى دعاى حضرت زکریا را در آن مستجاب فرموده ، پس هر که در اینروز، روزه بدارد و خدا را بخواند، خداوند دعاى او را مستجاب کند، چنانچه دعاى زکریا را مستجاب فرموده ، الخ .
2-دو رکعت نماز، که از رسولخداص روایت شده و بعد از فراغ دست به دعا بر دارد و سه دفعه بخواند دعاى اللهم انت الاله القدیم الخ .
شیخ طوسى در مصباح فرموده که مستحب است روزه دهه اول محرم و لکن روز عاشوراء را امساک نماید از طعام و شراب تا بعد از عصر، آنوقت بقدر کمى تربت تناول نماید.
رویدادها :
الف) در این روز، حضرت ادریس پیغمبر، به آسمان بالا برده شده و آن حضرت بعد از وفات آدم به دویست سال ، مبعوث برسالت شد. پس مردم را بحق دعوت کرد و با آنکه سلطنت و نبوت براى آنجناب جمع شده بود در مسجد سهله اقامت نمودى و خیاطت فرمودى و اول کس است که بسوزن جامه دوخت و بقلم نگاشتن آموخت و شهرهاى بسیار در جهان ، بنیان فرمود و از بناهاى آن جناب است هرمان در غربى مصر و آن دو بناى عظیم است مربع مخروط، مشتمل بر چهار مثلث که هر ضلعى تا ضلعى چهار صد ذراع مسافت دارد و ارتفاع هر یک بهمین مسافت است و این بنا را در شش ماه بپایان آورده . گویند بر آن نوشتند: قل لمن یاتى بعد مایهدمها فى ستماة عام و قد بنیتها فى ستته اشهر و الهدم ایسر من البنیان .
ب) در این روز، بفرمایش شیخ بهائى سال چهارم ، غزوه ذات الرقاع واقع شده فقیر گوید که مورخین این غزوه را در جمادى الاولى سال ششم ذکر کرده اند. بهر جهت در این غزوه ، پیغمبر، ابوذر را در مدینه گذاشت و با جماعتى که متجاوز از هفتصد نفر نبودند بجانب نجد رفت و در ذات الرقاع فرود آمد. کفار آنجا از هول و ترس بکوهها فرار کردند و از غایت دهشت ، بسیارى زنان خود را نتوانستند حرکت بدهند، لاجرم مسلمانان زنان ایشان را اسیر کردند. چون هنگام نماز رسید، مسلمانان خواستند نماز بخوانند، از کفار ایمن نبودند که مبادا، در وقت نماز بر سر ایشان بتازند. این هنگام نماز خوف نازل شد و ایشان نماز خوف گذاشتند و این اول نماز خوفى بود که بجا آورده شد.
جابر بن عبدالله که در این سفر همراه بوده ، روایت کرده که زنى کافره از اسیران از ترس بمرد. شوهرش که چنین فهمید سوگند یاد کرد که از قفاى پیغمبر مى روم تا یکتن از مردمش را بکشم . هنگام مراجعت پیغمبر در دره اى فرود آمد. دو نفر از مهاجر بخفت و انصار براى حراست بالاى کوه شدند. نخست از اول شب نوبت گذاشتند. مرد مهاجر بخفت و انصارى بنماز ایستاد و آن کافر برسید و صداى نماز انصارى را شنید. تیرى بجانب او افکند. انصارى تیر را بکشید و نماز را قطع نکرد. آن کافر تیر دیگر انداخت ، باز نماز را نشکست در ضربت سوم ، نماز را بنهایت برده بود، مهاجرى را بیدار کرد تا از پى کافر شتافت و او را بیافت . پس چون برگشت و زخم سه تیر در انصارى دید، باوى گفت که چرا در ضربت نخستین مرا بیدار نکردى . گفت : آن وقت سوره اى از قرآن مى خواندم و نخواستم قطع کنم و بخدا سوگند که اگر نه آن بود که مأمور بحراست بودم اگر هزار تیر بر من مى آمد، قطع سوره نمى کردم تا جان بدهم . از براى جابر نیز مکالماتى است با رسولخدا صلی الله علیه واله در این سفر، هنگامیکه شترش در راه ماند و خوابیده بود، مقام را گنجایش نقل نیست .
این غزوه را ذات الرقاع گویند از جهت آنکه در آن اراضى ، تلهاى بسیار و پستى و بلندیهاى رنگ و رنگ بود، چون جامه مرقع ، نه آنکه بعضى اصحاب پاهایشان مجروح شده بود و صلها و رقعه ها بر پاى خود بسته بودند.
ج) و نیز در غره محرم ، سنه 20، فتح مصر بر دست عمروعاص شد و بعد از آن اسکندریه عنوه مفتوح شد و عمروعاص را اسکندریه پسند خاطر افتاد. شرح فتوحات را به عمر نوشت و خواستار شد که در اسکندریه سکون اختیار کند. عمر جواب نوشت که ما بین من و خود ، آب را حاجر نکنید تا هر گاه بخواهم ، بتوانم بر راحله خود سوار شوم و بى مانعى بر شما وارد شوم . پس عمروعاص آهنگ فسطاط مصر کرد و این شهر از این روى فسطاط نام یافت که عمروعاص هنگام فتح مصر در این موضع فسطاط برافراشته بود و در تحت قبه آن نشیمن داشت . چون آهنگ اسکندریه نمود، بفرمود تا فسطاط را بر کنند و با خود حمل دهند. گفتند: کبوترى بر بالاى آن بچه نهاده است . گفت : حرام است که آن را بر کنیم و بچگان کبوتر را بهم بزنیم . فسطاط را بگذاشت و طریقه اسکندریه برداشت . در آنوقت که مراجعت کرد هم بجاى فسطاط آمد و آنجا را نشیمن کرد و لشکریان نیز در گرد آن فسطاط، خانه ها بنا کردند. پس آنجا شهرى شد موسوم به فسطاط.
جامع این کتاب عباس قمى گوید که از اینجا معلوم شود که جلافت و قساوت و کفر عمر سعد و لشکرش بچه حد و مرتبه بوده که در کربلا باین مقدار که عمروعاص کافر، مراعات بچه کبوتران کرد، ایشان مراعات اهلبیت و اطفال سید الشهداء را نکردند، بلکه آتش بخیمه هاى ایشان زدند و آن مظلومان شکسته دلان را چه صدمه ها که زدند. چنانچه حضرت رضا علیه السلام فرموده : و اضرمت النیران فى مضاربنا.
و چه خوب گفته شاعر:
آتش بآشیانه مرغى نمى زنند
گیرم که خیمه ، خیمه آل عبا نبود
د) و نیز در غره محرم ، سنه 81، محمد بن حنفیه فرزند امیرالمؤ منین علیه السلام وفات کرد و در بقیع ، بخاک رفت و بعضى گفته اند که از فتنه ابن زبیر فرار کرد بجانب طائف و در آنجا وفات کرد.
جماعت کیسانیه او را امام میدانستند و او را مهدى آخر زمان مى خواندند و باعتقاد ایشان آنکه : محمد در جبال رضوى که کوهستانى یمن است ، جاى فرموده است و زنده است تا گاهى که خروج کند. الحمدالله که اهل آن مذهب ، منقرض شدند. از قوّت محمد نقل شده که وقتى زره اى چند بخدمت امیرالمؤ منین آوردند، یکى از آنها از اندازه قامت بلندتر بود. حضرت فرمود تا مقدارى از دامان آنرا قطع کند. محمد دامان زره را بدست جمع کرد و از آنجا که امیرالمؤمنین علامت نهاده بود بیک قبضه بگرفت و مثل آنکه بافته حریرى را قطع کند دامنهاى درع آهنین را از هم درید و کثرت شجاعت و دلیرى او از سیر در تاریخ حرب جمل و صفین معلوم میشود.
شیخ کشى از حضرت رضا علیه السلام روایت کرده که فرمود: امیر المؤ منین علیه السلام مى فرمود که محامده یعنى محمدها ابا دارند از معصیت خداى عزوجل . راوى پرسید که این محامده کیانند. فرمود: محمد بن جعفر، محمد بن ابى بکر، محمد بن ابى حذیفه و محمد بن امیرالمؤمنین .
فقیر گوید که محمد بن جعفر بن ابیطالب در صفین شهید شد و محمد بن ابى بکر در نیمه جمادى الاولى ، قتلش بیاید و محمد بن ابى حذیفه پسر دائى معاویه و از اتباع و انصار امیر المؤ منین است و او همانستکه معاویه او را بگرفت و در زندان حبس کرد، مدتى مدید در زندان او بود تا شهید شد.
و) در این روز، سنه 161، سفیان بن سعید ثورى در بصره وفات کرد و در احادیث امامیه روایاتى در ذم او وارد شده است و او است که خطبه رسول ص را در مسجد خیف از حضرت صادق علیه السلام اخذ کرد و چون تاءمل در کلمه : والنصیحه لائمه المسلمین نمود و فهمید مراد امیر المؤ منین علیه السلام و اولاد او است ، آنرا پاره کرد.
در این روز، سنه 632، شهاب الدین عمر بن محمد سهروردى شافعى صوفى وفات کرد و نسبش به محمد بن ابى بکر منتهى مى شود و او مرجع ارباب طریقت بوده و از کسانى که درک خدمت او را نموده شیخ سعدى است و دو کلمه از قضایاى او نقل نموده که بعضى آن را در ضمن شعر آورده :
بطرف بستانش گفته سعدى
دو پندم داد شیخ سهرودى
یکى بر عیب مردم دیده مگشا
پرهیز کن از خودپسندى
ه) در این روز، واقدى و شیخ حسین پدر شیخ بهائى متولد شده اند.
ی) در این روز، سنه 1101، شیخ اجل شیخ حسن ابن زین الدین الشهید الثانى وفات کرد و این شیخ از وجوه علما و فقهاى امامیه و اولاد و احفاد او از فقها مى باشند و او را مصنفات رشیقه است در حدیث وفقه ، مانند، منتهى الجمان و معالم و اثنى عشریه و غیرها.
م) سال اول عام الفیل (53 سال پیش از هجرت )هجوم ابرهه به مکه معظمه جهت نابودى خانه خدا.
ابرهه بن صباح که با پشتیبانى قیصر روم و نجاشى حبشه ، بر کشور یمن استیلا یافته بود، براى خوار کردن ساکنان یمن و عرب هاى شبه جزیره عربستان ، از هیچ تلاشى کوتاهى نمى ورزید و به هر کردار ناشایستى اقدام مى نمود، او، بر طایفه (حمیر)و بزرگان آن بسیار سخت گرفت و (ریحانه ) دختر علقمه بن مالک را که از جهت زیبایى و کمالات نفسانى ، در طایفه خود کم نظیر بود، به اجبار و اکراه از همسرش (ابومرة سیف بن ذى یزن ) جدا کرد و خود با او ازدواج نمود.
بسیارى از یمینیان به دست حبشیان به فرماندهى ابرهه کشته و بسیارى دیگر اسیر گردیدند و به عنوان (برده ) به حبشه و روم فرستاده شدند و مابقى به ناچار سر در طاعت ابرهه در آوردند و او را به امیرى خویش پذیرفتند.ابرهه در صنعا پایتخت فعلى یمن کنیسه اى بسیار مجلل و زیبا به نام قلیس بنا کرد و از تمامى عرب ها خواست که از بت خانه ها و زیارت کعبه (خانه خدا) دست برداشته و جهت زیارت و عبادت ، به صنعاء رفته و قلیس را عبادت گاه خویش قرار دهند. بزرگان عرب از این ماجرا خشمگین شدند و مردى از طایفه بنى فقیم یا بنى مالک را به سوى قلیس فرستاده تا در آن ساختمان نشسته و بر زمینش پلیدى و بى حرمتى کند.
ابرهه از این خبر بسیار ناراحت و خشمگین شد و تصمیم به انتقام از عرب ها گرفت . او با تجهیز سپاهى سنگین از نیروهاى حبشى ، عازم مکه گردید. در بین راه یمن تا مکه ، هر گروهى در مقابلش ایستادگى مى کرد، آنها را از دم تیغ و شمشیر گذرانیده و به نابودى مى داد. کسى را یاراى پایدارى در برابر وحشى گرى هاى حبشیان نبود. از جمله ، ذو نفر از طایفه حمیر با گردآورى نیروهاى رزمى ، به نبرد سپاهیان ابرهه رفت ولى کارى از پیش نبرد و متحمل شکست سنگین و بنیان کن شد و پس از نابودى سپاهیان ، خود به اسارت ابرهه در آمد و به اجبار و اکراه ، راهنماى حبشیان به سوى مکه شد. حبشیان به محض نزدیک شدن به شهر مکه ، اقدام به غارت و تاراج اموال مردم نمودند.
آنان ، هر چه از چهارپایان اهالى ، مکه از قبیل شتر، اسب و گوسفند آنان را مى دیدند، غارت مى نمودند.
در این میان ، دویست شتر عبدالمطلب ، بزرگ و مهتر مکه نیز به غارت رفت . ابرهه به اهالى مکه پیام فرستاد که قصد من ، نابودى خانه خدا (کعبه ) است . اگر مردم این شهر در برابر او مقاومت کنند و او را از این کار بازدارند، با آنان نبرد کرده و تمامى مردان را کشته و زنان و فرزندانشان را به اسیرى مى گیرد.
اهالى مکه در آغاز قصد نبرد با سپاهیان خون آشام ابرهه را داشتند، ولى عبدالمطلب آنان را از این کار بازداشت و به آنان گفت که شما را یاراى برابرى و نبرد با سپاه ابرهه نیست . بهتر است از شهر خارج شده و در دره ها و کوه هاى اطراف پناهنده شوید و از اهل و عیال خود محافظت و پاسبانى نمایید. این خانه (کعبه ) از آن خدا است و او نیز از خانه خود دفاع خواهد کرد و اگر او از دفاع آن باز ایستد، ما چگونه مى توانیم از آن دفاع کنیم ؟
گویا به عبدالمطلب این گونه الهام شده بود که اهلى مکه خود را به هلاکت نرسانند و صاحب خانه ، از خانه خود دفاع و پاسدارى مى کند.
با این تدبیر خردمندانه ، اهالى مکه از کشتار و نابودى رهایى یافته و به اطراف شهر پناهنده و پراکنده شدند.
عبدالمطلب به همراه چند تن از بزرگان مکه به نزد ابرهه رفته و با او گفت و گو نمودند.
آنان از ابرهه پرسیدند: براى چه چیز اقدام به لشکرکشى نمودى و به سرزمین ما تهاجم کردى ؟
وى پاسخ داد: براى انتقام گرفتن از کارى که شما بر معبد قلیس انجام دادید.
عبدالمطلب و همراهان ، گفتند: آن بى حرمتى ، کار یک تن از نادانان بود. چرا همه مردم باید به آتش او بسوزند و چرا باید خانه خدا که یادگار ابراهیم علیه السلام است دستخوش نابودى گردد؟
آنان هر چه گفتند، ابرهه بهانه آورد و گفتارشان را نپذیرفت و به آنان گفت : اگر شما در برابر من ، مقاومت نکنید، من کارى با شما ندارم و تنها مى خواهم به جبران کار شما معبد شما را تخریب کنم و دیگر کسى براى زیارت به اینجا نیاید. همه مردم باید براى پرستش خدا به صنعا رفته و در قلیس ، خدا را عبادت کنند.
به روایت دیگر، عبدالمطلب در آن دیدار به ابرهه گفت : سربازان تو شتران اهالى مکه ، از جمله دویست شتر مرا غارت کرده اند، دستور بده آنها را به ما بازگردانند.
ابرهه گفت : چرا درباره کعبه که دین تو و دین پدران تو است ، چیزى ما نمى خواهیم ؟ عبدالمطلب گفت : من صاحب شتران خود هستم و کعبه را نیز صاحب است که از آن نگهبانى و نگهدارى خواهد کرد.
ابرهه ، دستور داد شتران عبدالمطلب را به وى بازگرداندند.عبدالمطلب پس از گفت و گو با ابرهه ، به همراه چند تن از قریش به نزد کعبه آمد و دست در حلقه در آن زد و با سرودن شعرى حماسه اى ، از خدا خواست که شر ابرهه را به خویش بازگرداند و کعبه را از آسیب او در امان نگهدارد. سرانجام وقت موعود فرا رسید و ابرهه ، فرمان تخریب کعبه را صادر کرد. در اندک زمانى ، چندین هزار نیروى خشن و مغرور حبشى به سوى کعبه هجوم آوردند. در پیشاپیش آنان ، چند فیل قوى هیکل و آموزش دیده در حرکت بوده و فرماندهان بى نزاکت ابرهه بر آنها سوار بودند و به سوى کعبه ، به پیش مى راندند. ولى هنوز پاى آنها به خانه خدا نرسیده بود که فوجى پرنده از سمت دریا پدیدار شدند و بر بالاى سر سپاه ابرهه ، جولان دادند و آنان را از آسمان سنگ باران کردند. هر سنگریزه که از منقار و یا پاهاى پرنده اى به زمین مى افتاد، به یکى از سپاهیان ابرهه برخورد کرده او او به هلاکت مى رسانید.
وضعیت شگفت آورى پدید آمده بود. سپاهیان ابرهه از یکدیگر پراکنده شده و هر کدام به جانبى مى گریختند ولى از حمله پرندگان در امان نبودند. به هر سو که مى رفتند، مورد حمله و سنگ اندازى پرندگان قرار مى گرفتند.
در اندک مدتى ، سپاهیان ابرهه متحمل شکست سنگین شدند و همگى به هلاکت رسیدند و بجز تعدادى اندک که موفق به فرار شدند، کسى از آنان در مکه باقى نماند.ابرهه نیز که از جمله فراریان بود، از هجوم بى امان پرندگان بى نصیب نماند و با بدن زخمى و خون آلود، مکه را ترک کرد، در حالى که به هدف هاى پلید خود نرسیده بود. او که به مانند جوجه مرغى شده بود، با سرافکندگى تمام و ناامیدى به صنعا برگشت و در آن جا حالش بدتر شد و قلبش در سینه اش بشکافت و به هلاکت رسید.
از سوى ابرهه ، فرستاده اى به کشور حبشه رفت و ماجراى مکه را براى نجاشى تعریف کرد. نجاشى و همراهان او که با ناباورى ، گوش به سخنان فرستاده ابرهه مى دادند، یک دفعه مشاهده کردند که پرنده اى در کاخش پیدا شد و در منقار خود سنگریزه اى دارد. آن سنگریزه را بر آن سرباز تیره بخت انداخت و او را در مجلس نجاشى به هلاکت رسانید. بنابراین ، علاوه بر اهالى مکه و سپاهیان ابرهه ، نجاشى و اهالى حبشه نیز معجزه بزرگ خدا را از نزدیک مشاهده کردند. تاریخ هجوم ابرهه به مکه ، مصادف بود با نخستین روز ماه محرم الحرام سال 882 تاریخ ذوالقرنین (مطابق با سال 570 میلادى )
در آن هنگام ، حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم در رحم مادرش حضرت آمنه علیه السلام بود. و پس از دو ماه و هفده روز بعد، دیده به جهان گشود و عالمیان را از نور جمالش پرفروغ گردانید.
داستان فیل سوران ابرهه ، به خاطر اهمیتى که براى عرب هاى شبه جزیره عربستان داشت و نشانه اى از نشانه هاى قدرت الهى در سرکوبى ستم کاران و زورمداران بود، مبدا تاریخ عرب ها قرار گرفت و اهالى شبه جزیره آن سال را عام الفیل نامیدند. به همین جهت ، میلاد مسعود رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم را در نخستین سال عام الفیل بر شمرده اند. قرآن مجید به ماجراى ابرهه و فیل سواران حبشه اشاره کرد و سوره ویژه اى با نام سورة الفیل نازل فرمود. این سوره کوتاه را به همراه ترجمه اش بیان مى نماییم :بسم الله الرحمن الرحیم
الم تر کیف فعل ربک باصحاب الفیل . الم یجعل فى تضلیل . و ارسل علیهم طیرا ابابیل . ترمیهم بحجارة من سجیل . فجعلهم کعصف ماکول
آیا ندیدى که پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد؟ * آیا دسیسه آنان را تباه نساخت ؟ * و فرستاد بر سر آنان پرندگانى فوج فوج * که نشانه مى گرفت آنان را به سنگى از سجیل * پس گردانید اصحاب فیل را به مانند برگ خورده شده .
ن) روز اول محرم - سال هفتم بعثت آغاز تبعید پیامبر صلی الله علیه واله و طایفه بنى هاشم در شعب ابى طالب .
ع) روز اول محرم - سال چهارم هجرى قمرى آغاز سریه ابوسلمة بن عبدالاسد.
ابوسلمه ، از مجاهدانى بود که در نبرد احد، زخمى شده بود. وى پس از بازگشت از جنگ احد، به مدت یک ماه به درمان زخم خود پرداخت تا این که بهبودى حاصل گردید.
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم در نخستین روز ماه محرم - سال چهارم هجرى (که 35 ماه از هجرت آن حضرت گذشته بود)، ابوسلمه را به فرماندهى سپاه یکصد و پنجاه نفرى مسلمانان منصوب کرد و با دستورهاى لازن آنان را روانه محل سکونت قبیله بنى اسد نمود.
آن حضرت به ابوسلمه سفارش کرد که هدف اصلى خود را پنهان سازد و از بیراهه حرکت کرده و روزها را به استراحت و شب ها را راه پیمایى کند و بر دشمنان اسلام شبیخون زند. هم چنین به ابوسلمه درباره پرهیزگارى و ترس از خدا و خوش رفتارى با سربازان اسلام سفارش هایى نمود.سپاه اسلام به راهنمایى همان مرد طایى از مدینه خارج شد و به سوى قبیله بنى اسد به راه افتاد و پس از چهار شبانه روز راه پیمایى به مکانى به نام قطن رسید.قطن ، نام کوهى در ناحیه فید است که در آن جل چشمه هایى متعلق به بنى اسد قرار دارد.
مسلمانان در آن مکان با دشمنان درگیر شدند و میان آنان آتش نبرد شعله ور گردید. یک تن از دشمنان و یک تن از مسلمانان به نام مسعود بن عروه در این نبرد کشته شدند و تعدادى از دشمنان زخمى گردیدند.در این نبرد دلاورى هاى ابوسلمه ، سعد بن ابى وقاص ابوحذیفه و دیگر مجاهدان مسلمان ، موجب پیروزى سپاه اسلام و ناتوانى و شکست مشرکان گردید.دشمنان اسلام که تاب مقاومت نیاورده بودند، به ناچار پراکنده شده و در نتیجه ، گروه هجومى آنان از هم پاشید. سپاه اسلام ، اسیران و غنیمت هاى فراوانى به دست آورده و با پیروزى شکوهمند به مدینه بازگشت نمود.ابوسلمه پس از بازگشت به مدینه ، زخمى که در جنگ احد بر بدنش اصابت کرده بود، دوباره سرباز کرد و به شدت وى را رنج مى داد تا این که در جمادى الاخر همان سال بدرود حیات گفت . همسرش ام سلمه که از زنان باتقوا و دوستدار پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیه السلام بود، پس از شهادت همسرش ، افتخار همسرى با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم را پیدا کرد و در ماه شوال سال پنجم هجرى به عقد ازدواج آن حضرت در آمد.
ز) روز اول محرم - سال نهم هجرى قمرى : گماشتن کارگزارانى براى دریافت زکات از مسلمانان به فرمان رسول خدا صلی الله علیه واله
ل) روز اول محرم - سال 14 هجرى قمرى نبرد مسلمانان با رومیان در مرج صفر.
ر) روز اول محرم - سال 24 هجرى قمرى :آغاز خلافت عثمان بن عفان .
ط) روز اول محرم - سال 200 هجرى قمرى : شورش حسین افطس در مکه معظمه
منابع :
فیض الاعلام فی عمل الشهور و وقایع الایام: شیخ عباس قمی ، روز شمار تاریخ اسلام : سید تقى واردى
محرم ماهی بود که حتی اعراب جاهلیت قتال در آن را حرام می دانستند
سپس حضرت رضا(ع) فرمودند: ای پسرشبیب! محرم ماهی بود که اهل جاهلیت در زمان گذشته ظلم و قتال را در این ماه حرام میدانستند برای احترام این ماه، نام این ماه محرم الحرام است. پس این امت حرمت این ماه را نشناختند، حرمت پیامبرخدا را ندانستند، در این ماه با ذریه پیامبر قتال کردند و زنان ایشان را اسیر نمودند و اموالشان را به غارت بردند پس خدا اینها را هرگز نیامرزد. سپس فرمود: ای پسرشبیب اگرگریه می کنی برای حسین بن علی بن ابی طالب(ع) گریه کن که او را مانند گوسفندی ذبح کردند و با هجده نفر از اهل بیتش شهید نمودند درحالی که هیچ یک ازآنها در روی زمین شبیه و مانندی نداشتند.
سپس حضرت فرمودند: به تحقیق گریستند برای شهادت حسین(ع) آسمان های هفتگانه و زمین ها. به تحقیق چهار هزار ملک برای نصرت و یاری حضرت حسین(ع) اجازه خواستند تا به زمین بیایند و آمدند اما آن هنگام که رسیدند امر شهادت تمام شده بود. این چهار هزار ملک مأموریت پیدا کردند در کنار قبر آن حضرت باشند، شب و روز پیوسته با موی ژولیده، گرد آلود و غبار گرفته مشغول عزاداری هستند تا ظهور حضرت مهدی«عج » و تا وقتی که حضرت ظهور کند. پس این چهار هزار ملک از یاوران حضرت مهدی(ع) هستند و شعارشان در هنگام نبرد «یا لثارات الحسین ع» است، یعنی ما خون خواهی از ابی عبدالله میکنیم.
اگر گریه می کنی بر حسین(ع) گریه کن که ...
حضرت در ادامه فرمود: ای پسر شبیب! خبر داد مرا پدرم از پدرش، از جدش که چون جدم حسین(ع) را شهید کردند از آسمان خون وخاک سرخ بارید. اگر گریه می کنی بر حسین(ع) گریه کن که تا آب دیده بر روی صورت تو جاری شود خدای متعال تمام گناهان صغیره و کبیره تو را میآمرزد. خواه اندک باشد یا بسیار. ای پسر شبیب! اگر میخواهی خدا را ملاقات کنی در حالی که هیچ گناهی برای تو نباشد پس امام حسین(ع) را زیارت کن. اگر میخواهی در غرفه عالیه بهشت ساکن شوی، با رسول خدا و ائمه طاهرین(ع) باشی، پس قاتلان حسین(ع) را لعنت کن. اگر میخواهی مثل ثواب شهدای کربلا را داشته باشی، هر گاه که مصیبت آن حضرت را یاد میکنی بگو: « یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما» و اگر میخواهی در درجات عالیه بهشت با ما باشی، برای اندوه ما اندوهناک و برای شادی ما شاد باش.